دلتنگی های ناصر

عشق ثابت کردنی نیست احساس کردنی است

شده ام بت پرست تو

شده ام بت پرست تو ، تو ، تو ، تو ...
شده ام بت پرست تو ، تو ، تو ، تو ...

شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر رومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

شده ام بت پرست تو ، قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه ، شده ام جام دست تو

به تو چون سجده میکنم ، شرر تو حرفی نمی زنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه ، بت روی تو بشکنم

شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر رومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

شده ام بت پرست تو ، قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه ، شده ام جام دست تو

به تو چون سجده میکنم ، شرر تو حرفی نمی زنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه ، بت روی تو بشکنم

شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر رومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

عزیزم کاسهٔ چشمم سرایه
آخ میون هر دو چشمم جای خوابه
عزیزم

شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر رومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

 

چقدرآروم حرف زدن آرامش بخشه

حس خوبه باهم بودن

حتی وقتی ازهم دوریم

  
نویسنده : ناصر ; ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٦