دلتنگی های ناصر

عشق ثابت کردنی نیست احساس کردنی است

زخمهای تو سرمایه های تو هستند

زخمهای تو سرمایه های تو هستند

اومده بود خونه مون ...وقتی از دردهایش میگفت ، مثل ابر بهار گربه میکرد . سالها تلاش برای یک رابطه و ناکامی از نتیجه گرفتن باعث شده بود خیلی گداخته بشه

با دوستاش که صحبت کرده بود یا تاسف خورده بودند یا امید احمقانه داده بودند یا  به نوعی از سر واکرده بودندش...رابطه اش با والدینش هم طوری نبود که بتونه درد دل کنه...خود پسره هم که حسابی نواخته بودش: میخوام بدون تو باشم...میخوام نفس بکشم...نمیخوام ازدواج کنم

صبر کردم گریه هاش را بکنه...خیلی صحبت کردیم، از خودش از گذشته اش از قصه زندگیش و جایی تو حرفهام بهش گفتم " وقتی خیلی گداخته ای نرو پیش کسایی که تو باغ نیستند ... زخمهایت را به کسی نشون بده که از دل خبر دارد

دور و برش نرو...بذار نفسی که میخواد را بکشه...رفتارت را تصحیح کن ..همه فضاهای یه پسر را نگیر با نگرانی ها و ترسهات...با نمک گیر کردن  یک پسر ، کمکی به ازدواجت نمیشه

وقتی داشت میرفت امید داشت...به خودش و اینکه  امید جایی معنی دارد که رکود نباشد بلکه رویش جوانه ای باشد

نمیدانم چطورتوانستم پاروی احساساتم بگذارم وتوصیه هایی به اوبکنم که به نظرخودم عادلانه بود

البته قول داده بودم که بیطرفانه نظربدهم

چقدربداست که دخترهاآن چیزی راکه ماهدف میدانیم مسایل سطحی مینامند.

چه میشودکردهمین است دیگر....

  
نویسنده : ناصر ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳