دلتنگی های ناصر

عشق ثابت کردنی نیست احساس کردنی است

پَ نَه پَ همدانیها (قسمت ششم)

پَ نَه پَ همدانیها (قسمت ششم)

دارم سبزی خورد می کنم ... دستم بریده ... میگم مامان چسب داری؟

میگه دستتو بریدی؟!
پَـــ نَ پَــــ می خوام کارم تموم شد دوباره سبزیارو بچسبونم!


به دوستم زنگ زدم میگم ماشینم روشن نمیشه میگه استارت میزنی روشن نمیشه؟
میگم پَـــ نَ پَــــ وقتی ازش خواهش میکنم روشن نمیشه


کلاغه به روباهه میگه:گفتی آواز بخون که پنیر از دهنم بیافته؟

روباهه میگه:پـَـَـ نَ پـَـَــــ می خواستم واسه آکادمی موسیقی گوگوش ازت تست بگیرم


دختره میگه اگه من برم خارج تو با یه دختر دیگه ای دوست میشی؟

پَـــ نَ پَـــ میرم تو اتاقم خودمو حبس می کنم رو دیوارشم می نویسم: شاید این جمعه بیاید ... شاید


زنگ زدم به دوست دختر دوستم فوت میکنم میگه مزاحمی؟
میگم پَـــ نَ پَــــ نسل جدید کولرهای ال جی هستم با دو سیم کارت مجزا


شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟
پـَـَـ نَ پـَـَــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی


ازم میپرسه: اگه یه موقعیت بهتری برات جور شه منو ول میکنی؟
میگم:پَـــ نَ پَـــ لگد به بختم میزنم بات میمونم تا تو یه موقعیت بهتر برات جور شه منو بپیچونی


به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه زیر شلواری براش گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه


سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 8 چی میشه؟میگه تقلب میخوای؟
میگم پـَـــــــ نَ پــَــــــــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حد با خانواده بیایم خواستگاریت



پـَـَـ نــه پـَـَــــ
داشتیم خیلى شنگول تو خیابون قدم میزدیم که یهو صداى ترمز شدیدى اومدو دوتا پا که یکى عمودى یکى افقى رو هوا بود...
خلاصه ملت جمع شدن بالاسر یارو که در این هنگام راننده پیاده شد و در کمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟
یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالیکه به سختى نفس میکشید گفت:
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم!
راننده گفت: نمکدون منظورم اینه که میخواى زنگ بزنم اورژانس؟
یارو گفت: پـَـَـ نــه پـَـَــــ زنگ بزن برنامه نود عادل اینا کارشناسى کنن صحنه پنالتى بود یا نه....


به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان...
میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم.


توالتم،در رو می زنه،سرفه می کنم،میگه یعنی نیام تو،گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اگه دستات تمیزه بیا واسم طهارت بگیر


صبح پاشدم به زور، دارم لباس میپوشم، بابام میگه کلاس داری؟! میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ نگران لباسم شدم پاشدم ببینم هنوز اندازمه یا نه


به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛
میگه آقاجون میخواد بره مگه؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه


به دوستم میگم یه ذره حجابتو درست کن ... میگیرن !
میگه کی ؟ پلیس ؟
پَـــ نَ پَــــ دست اندرکاران شبکه فشن تی وی


تو خیابون مارو دست تو دست باهم دیده ... از این مدلها که مثلاً مُچمونو گرفته ...
با یه لحنی میپرسه دوست دخترتونه ؟
پَـــ نَ پَـــ مامان بزرگمه ... پیش پاتون از اتوشویی گرفتمش


سر کلاس دستمو بلند کردم استاد میگه سوال داری ؟
پَــ نَ پَـــ " های هیتلر"


زنگ زدم به استاد، میگه چیه نمره میخوای؟
میگم پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم ببینم فحش هایی که به خواهر مادرت دادم دلیوری شده یا نه؟


رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟
می گه می خوای غذا درست کنی؟
پَـــ نَ پَـــ می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره


تی شرت « دی اند جی » پوشیدم ...داداشم میگه « دولچه ، گابانا » ست؟ میگم
پَـــ نَ پَـــ « داوود و غفوره »


خیام...
بگذار قلم را به غزل بسپارم/
شاید گره ای باز شود از کــــارم/
پرسید: مگر تو هم غزل می گویی؟/
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ !! فقط رباعـــی دارم...


مامانم تلفن زده میگه زود بیا خونه این مانتو رو بگیر ببر برای مامان‌ بزرگت گفتم کجاست؟خونست؟؟؟ می‌گه پـَـَـ نــه پـَـَــــ گشت ارشاد گرفتتش تو کلانتری محله!


یه عکس جدید گرفتم، به دوستم نشون میدم میگه آخِى تویى ؟؟؟؟؟؟؟ میگم پَ نَ پَ عکس عمه جانِ خدا بیامرزمه اوردم ببینى چه شباهتى به هم داشتیم.


سوار اتوبوس بودم ! به ایستگاه آخر که رسیدیم پول رو دادم به راننده میگه شما هم پیاده میشی ؟ گفتم پـــــ‌ نه پــــــــــــ این پول رو دادم واسه آیندگان پس انداز کنی ! من خودم تا آخر خط باهاتم ، هیچ وقت تنهات نمیذارم ! تا آخرین قطره خونم ............... !!!!


رفتیم خواستگاری , پدر دختره برگشته میگه , حالا شما قصد ازدواج دارین ؟؟
میگم : پَ نَ پَ اومدم ببینم اگه شما هم صلاح می دونین دخترتونو یه بار ماچ کنم و برم


میرم بستنی فروشی یارومیگه یستنی میخوای؟
میگم پَـــــــــــــ
میگه کوفت پَـــ نَ پَـــ ما هم بستنی داریم هم فالوده!!


میرم سینما برا دیدن فیلم جلو گیشه بلیط فروشی یارو بلیط فروشه میپرسه بلیط می خوای ؟
گفتم پَـــ نَ پَـــ امدم ببینم چطوری از این سوراخ رفتی اون تو بلیط بفروشی ....!!!


دستمال کاغذی گرد کردم گذاشتم تو بینیم مامان بزرگم میگه بینیت خون اومده؟ پـَـــ نــه پـَـــ دیدم از دماغم داره هوا میاد. گفتم حتما پنچر شدم فعلا اینو رد کنم که بادم خالی نشه


رفتم مغازه میگم CD دارید؟ میگه خام؟ پـــ نــه پــــــ تنوری باشه با قارچ و پنیر


میگه شما تو خونه همش سه تا بچه این؟؟؟
گفتم: پـــــــــَ ن پــــــــــَ بابام مارو نمونه زده تو این سال جهاد اقتصادی اگه مقرون به صرفه بودیم ایشالله خط تولید انبوه رو راه اندازی بکنه

  
نویسنده : ناصر ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸