دلتنگی های ناصر

عشق ثابت کردنی نیست احساس کردنی است

نقد اثر خوشنویسی استاد هدایت موسوی

پنجشنبه دوم آذر 1385
سلاخی می گریست. به قناری کوچکی دل باخته بود

نقد اثر خوشنویسی استاد هدایت موسوی

این اثر  کتابتی محض از روی شعر و یا صرفا" یک بازی فرمالیستی زیبایی شناسانه از ترکیب خوشنویسی شده ی حروف و کلمات نیست؛ تبلور عناصر تاثیر گذار شعر بر خواننده و بیننده است. و بر این اعتقادم که خواندن شعر شاملو از روی این اثر خواننده ی بی تفاوت به شعر و خوشنویسی را تحت تاثیر قرار می دهد:

 بزرگ نمایی « سلا » در آغاز شعر جهت شخصیت پردازی « سلاخ » به کار گرفته شده است ( ظاهرا" غول آسا ). سلاخی که علی رغم استواری ظاهری اش ( کشیدگی و بزرگ نمایی « لا » ) بر اثر دل باختن به قناری کوچکی، چشمانی گریان ( نقطه ها ی بالای « لا » ) دارد. خطوط کوتاه افقی زیر نقطه ها به نوعی نشان دهنده ی جمع شدن اشک روی گونه های متورم سلاخ است. اگر بیشتر به نقطه های روی « لا » دقت کنیم؛ متوجه می شویم که این دو نقطه از اصول نقطه گذاری خوشنویسی عدول کرده و در محل اتصال به خطوط کوتاه گونه ها دچار ریزش جوهر شده که کاملا" تعمدی صورت گرفته و تاکیدی است بر گریستن سلاخ.

« خی » بسیار ریز و با نوک تیز قلم نوشته شده و دلیلش پیوند  شکلی و ریتمیک ( تکراری ) با کلماتی چون « می گریست »، « قناری » و « کوچکی » است و متعاقبا" در پیوند با حرف « ی » در ابتدای « می » گریست، و انتهای قنار « ی » و کوچک « ی » است که در کل تاکیدی است بر همان وجه خشونت آمیز شخصیت سلاخ، که تا پیش از دل باختن اش یه قناری از جنس « سلا » بوده و اکنون از جنس گریه و قناری کوچک، شده است. ضمن این که « خی » به لحاظ ادبی نیز از جنس خشونت است و می بینیم که این خشونت با مهارت خوشنویس چگونه در مقابل قناری کوچک، تحقیر شده است ( یعنی همان چیزی که مقصود شاملو در شعر بوده و به شکلی عالی به تصویر کشیده شده: بطلان قدرت ناشی از بزرگی و بالعکس ).

اما « باخته بود » مانند « سلا » قاعده مند، هم شکل و در مقیاسی کوچک تر نوشته شده. چرا؟

باختن در این جا به معنای پیروزی و کمال سلاخ است. باختنی که در آن سلاخ به وجه پنهان و حقیقی خود پی می برد و این از نظر  شاعر و هنرمندخوشنویس، پیروزی است و نمی تواند پریشانی و بی قاعده گی کلماتی چون می گریست، قناری و کوچک را داشته باشد. اما خوشنویس با کوچک نوشتن « باخته بود » نسبت به « سلا » ما را به قیاس شخصیت ظاهری سلاخ (سلا ) و شخصیت حقیقی اش ( باخته بود )، دعوت می کند:

سلاخ پس از گذار از مرحله پریشانی ناشی از دل دادگی در کلماتی چون ( می گریست، قناری و کوچک ) و عبور از پل « دل » ضمیر حقیقی و پنهان اش ( اندازه حقیقی اش ) را بازمی یابد:  ( به اندازه عبارت « باخته بود » نسبت به اندازه « سلا » دقت کنید ).

« دل » در نوشتن، ظاهری دوگانه دارد؛ یعنی نه به پریشانی کلمات ( می گریست، قناری و کوچک ) است؛ نه به استحکام و قاعده مندی ( « سلا » و « باخته بود » ). زیرا « دل » در این شعر  ( از نظر خوشنویس ) مرز میان سلاخ ظاهرا" غول آسا ( سلا ) و سلاخی است که به حقیقت خویش پی برده ( باخته بود ). « دل » در این میان پلی است که سلاخ برای رسیدن به حقیقت خویش باید از آن عبور کند و به همین دلیل تنها کلمه ای است که نسبت به سایر کلمات متفاوت نوشته شده است.

در پایان به این نتیجه می رسیم که این اثر خوشنویسی به نوعی تصویرگر سیر تکامل شخصیت سلاخ است؛ از بزرگی ظاهری و خشونت به دل دادگی و حقیقت پنهان وجودش.

یادآور شوم که این نوشتار صرفا" نقدی بر اثر خوشنوسی است نه بر شعر.

 

برگرفته ازانجمن فرهنگی هنری سایه

  
نویسنده : ناصر ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧