چشمان آهو

تنهاییموبادیدن نگاه قشنگش فراموش کردم

خدایااینهمه وقت نزدیک من نشسته بودوندیدمش

تقصیرنمودارهابود

یااین سرماخوردگی که نذاشت بوی هرم تنشوحس کنم

چه لذتی داره چشیدن این شراب کهنه

چقدراون تن خسته نیازبه سرانگشتای نوازش من داره

چقدراین آغوش به تکیه کردنهای چشای قشنگش محتاجه

کاش دوباره به خانه برگردی ...

ایکاش ...

/ 0 نظر / 8 بازدید