جاذبه تو...

   آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد / آنکه تنها شده بسیار ، مرا میفهمد چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام / که فقط ریزش آوار مرا میفهمد . . . از پاسخ من معلمان آشفتند / از دهانشان هر چه در آمد گفتند اما به خدا هنوز من معتقدم / از جاذبه تو ، سیب ها میافتند . . . هر دو چشمان تو دنیای من است ، گر نمیبینم تو را ، یادت نگهدار من است . . . ندارم لحظه ای از تو رهائی / امان از عشق و این رهائی تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدائی

بله موضوع فراموش کردن هست.... آیا میشه فراموش کرد؟؟... به نظر من نه نمیشه اصلا نمیشه...خیلی چیزهارو نمیشه فراموش کرد... وقتی که شب میخوابم خوابشو میبینم وقتی که بیدار میشم بازم میبینمش وقتی از خونه میرم بیرون بازم میبینمش خاطراتش همیشه تو ذهنم تمام حرفاش تو ذهنم هرکی و میبینم انگاری دارم اونو میبینم اصلا تصور اینکه الان اون با یکی دیگست هم باعث نمیشه من فراموشش کنم حتی بدتر عصبی میکنه منو و ازار میده... اون از زندگی من رفت ولی فکرش و خاطراتش تو ذهن من باقی مونده...........کاشکی خاطراتشم با خودش میبرد....

با غرور بی دلیلت منو آزار نده
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن
بخدا من خودم رفتنیم
بخدا
بخدا

اولین حرفاش و یادمه و آخرین حرفاشم یادمه لحظات آخر بهش گفتم چجوری تونستی منو فراموش کنی گفت آدم بده قصه تو بودی....!!! منم سرم و انداختم پایین تو دلم گفتم آره آدم بده قصه من بودم چون نتونستم آرزو هاتو براورده کنم...

همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوسش داری نمی تونی صاحبش بشی گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ،همه ما با اراده به دنیا با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت می میریم . این است مفهومزندگی کردن پس هرگز به خاطر غم هایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد ... برای آنچه از دست رفته آه می کشیم

/ 2 نظر / 18 بازدید
اشنا

نگران نباش، " حال من خوب اسـت " بزرگ شده ام... دیگر آنقدر کوچک نیستـم که در دلتنگی هـــایم ، در دردهایم گم شـوم... آمـوختـه ام، که این فـاصله ی کوتـاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگیست" راسـتی، دروغ گـفتن را نیـز، خـوب یاد گـرفتـه ام... "حـال من خوب است" ... خوبِ خوب..

اشنا

هـــر وقتــــ کــم مــی آورمـــ مــی گــویــمـــــــ اصــلــا مــهـمـــ نیــستــــ ! امـــا تــو کـــه مــی دانــی نـبـــودنــتــــ چــقــدر مـــهمـــ استــــ ... دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟ دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟ ایـــن روزهـــا همـــانــ شــیشــه امــــ ؛ خــرد و تــکـه تــکــه ، از هــم نـمـــی پــاشـمــ ... ولـــی شــکـستـــه امــ ... بــاور کــن