عشق ممنوع

 

مطمئن باش ، برو …

ضربه ات کاری بود ، دل من سخت شکست …

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک ، که پر از یاد تو بود …

و به این قلب یتیم

که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود …

تو برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم...

 

تمام تلاش من فراموش کردن این عشق شده است

به دست آوردنش برایم راحت است وازدست دادنش بسیارسخت

خدایاکجاادعاکرده ام که اینگونه ادعای مرابه محک امتحان گرفته ای

نه توان فاصله گرفتن دارم ونه آینده ای برای این رابطه میدانم

دوباره همه چیزازنوبرایم رنگ زندگی گرفته

چه طعم دلچسبی داردتلخی این عشق

همه چیز را رهاکردم جز آن صندلی که جای تو بود ! شاید آن روز که برگشتی خسته باشی ….

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
اشنا

شاید روزی بیاید که حالِ من هم خوب شود ... هوا خوب شود ... باران خوب شود عشق خوب شود ...و تــــــو ... خوب ِ مـــن شوی و من خوب شوم..... !!

اشنا

زن زیبائی نیستم موهائی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم میآید و نه شب را به یادت میآورد نه ابریشم نه سکوتِ شاعرانه نه حتی خیال یک خوابِ آرام پوستِ گندمی دارم که نه به گندم میماند نه کویر و چشم هائی که گاهی سیاه میزند گاهی قهوه ای دستهایم دست هایم مهربانند و هر از گاهی برایِ تو به یادِ تو به عشقِ تو شعر مینویسند مرا همینطور ساده دوست داشته باش...

اشنا

-------------------------------------------------------------------------------- عاشقانـــه ای ندارم تمام حرفـم را همیشـه در هوای نبودن تـو بـه باد ها میسپـارم قهوه ای نمیخوا هم فقــط بیا و خودت تعبیر فــالم شــو

کاش نرود..روی آن نقطه پررنگ بزرگ..بین بی باوری آدمها...یک نفر میخواهد که به یادش باشی..نکند کنج هیایو بروم از یادت.....

آشنا

نقاش نیستم ولی.. تمام لحظه های بی تو بودن را"درد"میکشم....

آشنا

گــاه دلم میگیرد ، گــاه زندگی سخت میشود . گــاه تنها ، تنهايي آرامش مي آورد گــاه گذشته اذيتم مي كند . گــاه هوایت دیوانهام میکند . این " گــاه " ها ، گــهگاه تمامِ روز و شب من میشوند ... آن وقت بغض راه گــلویم را میگیرد ... ! درست مثل همین روزهــا