معبدعشق

سردار

از عشق معبدی را ترسیم کرده بودم

هر شب کنار عکسش تعظیم کرده بودم

هر شب کنار چشمش یک شعر خوب گفتم

آن شعر را به پایش تقدیم کرده بودم

سردار قلب خویشم در جنگ نابرابر

تنها قشون خود را تسلیم کرده بودم

وقتی تو گریه کردی من اصل گریه بودم

من سهم گریه ات را تقسیم کرده بودم

 

حالاکه نگاه میکنم میبینم چقدربچگانه دوستش داشتم

خوشحالم ااینکه گذشته هاگذشته

خوشحالم ازاینکه بیشترخودموپابندبندبندبندش نکردم!!

/ 0 نظر / 10 بازدید